سفارش تبلیغ
صبا ویژن


























فردا از آن ماست (موج سوم )

باز هم یک سال تحصیلی خسته کننده در دانشکده فیزیک دانشگاه شریف شروع شده است. هر سالی که می گذرد احساس می کنم یک سال دیگر از عمرم تلف رفته است. من روزگاری عاشق و شیفته فیزیک بودم و در اعماق خیالاتم تصور می کردم که از فیزیک هم می توان به خدا رسید، ولی با حال و روزی که حالا دارم احساس می کنم که مصداق خسرالدنیا و الآخره شده ام. به خدا رسیدنم هیچ، آن قدر میل و احساسم نسبت به علم کشته شده که فقط می خواهم مدرکم را بگیرم و خلاص.
روزی که می خواستم انتخاب رشته کنم تصمیم گرفته بودم که بهترین دانشکده فیزیک ایران را انتخاب کنم و بنابراین فیزیک شریف را انتخاب کردم. اسامی اساتیدی را شنیده بودم که در فیزیک ایران حرف اول را می زنند و تصور می کردم هر کدام از آنها برای من پنجره ای به سوی حقیقت جهان هستی شوند. ولی حالا که اینجا آمده ام می بینم که اینجا حقیقت هستی معنای دیگری دارد! تمام تلاش ها در اینجا به این معطوف شده که جهان را در یک چارچوب خشک و مکانیکی تعبیر کنیم که در آن خدا معنایی ندارد.
بارها و بارها تا به حال به فکر خودکشی های هم کلاسی هایم افتاده ام و هر روز ترس از خودکشی مجدد یکی از آن ها، سراسر وجودم را می لرزاند. شوخی که نیست! در دنیایی که خودکشی یک دانشجوی نخبه دانشگاهی، رئیس دانشگاه را مستعفی می کند و وزیر را برکنار می کند، اینجا در دانشکده فیزیک دانشگاه صنعتی شریف سه خودکشی در کمتر از 9 ماه صورت می گیرد و آب از آب تکان نمی خورد!

مسؤولان دانشکده حتی حاضر نمی شوند به این خاطر، نگاه منتقدانه ای به درون گروه بیندازند، چه برسد به اینکه خدای ناکرده، زبانم لال، از روی خالی نبودن عریضه یک استعفای صوری کنند!
مسئولان دانشگاه هم که مانند یک ناظر کلاسیک که مشاهداتش هیچ تأثیری در سیستم ندارد(بر خلاف ناظر کوانتومی)، کناری نشسته و فقط به این سیستم فشل نگاه می کنند!

حالا زیاد تعجب نمی کنم اگر ببینم دختران معصوم هم کلاسی ام با هفت قلم آرایش، محیط کلاس را با پارتی های لاس وگاس اشتباه گرفته اند؛ چرا که استاد آنها خانمی است که در جمع مردان اجنبی آخرین پرچم بی اعتقادی را با کشف حجاب بالا برده است و راحت تر از خیلی نخبه های دیگر که برای خدمت به مملکت خود، عطای آمریکا و اروپا را به لقایش بخشیده اند، عضو هیئت علمی اینجا می شود. شاید هم حق دارد؛ چون او حاضر است با رئیس دانشکده در مهمانی های ... شرکت کند و با او عکس بی حجاب بگیرد! و یا اینکه یکی دیگر از اساتید آنها کسی است که به تازگی در خبری در مورد او - که هرگز تکذیب نشد - فاش شد که در زمانی که وزوایی ها در مقابل توپ و تانک های اسرائیلی صدام ایستاده بودند و برای مملکت می جنگیدند، مسؤولیت دبیر اجرایی یک کنفرانس در اسرائیل را قبول کرده است!

البته باید اعتراف کنم که برای برخی از دوستانم این محیط علاوه بر آنکه کسالت آور و ناامیدکننده نیست، بسیار جذاب و لذت بخش است. آن ها کارهایی را که هرگز در محیط دبیرستان جرأت انجام آن را نداشته اند، به راحتی اینجا انجام می دهند و نه هول و هراسی دارند و نه شرم و حیایی! آخر از ابتدا هدفشان چیز دیگری بوده است. ایدئولوژی ندارند که حریمی برایشان ایجاد کند که از شکسته شدن آن زجر بکشند. اصلاً با اسرائیل مشکلی ندارند که با برگزاری کنفرانس در آن مشکل داشته باشند. اگر مهلتی بیابند می روند کارنامه انگلیسی که به راحتی با مبلغی حدود هزار تومان در اینجا برایشان صادر می شود را گرفته و می روند به سرزمین آمال و آرزوهایشان، ینگه دنیا!
تجربه سال ها تحصیل در شریف، به ما ثابت کرده است که مدیرانی که نگران از دست دادن مناصب فعلی خویش هستند، حتی اگر به ظاهر اشخاص متدینی هم باشند، نمی توانند تغییری در این وضعیت ایجاد کنند و امروز هم که ظاهراً دور، دور عدالت و مبارزه با فساد است، این ضایعات دانشگاهی بر طرف نخواهد گردید، تا شاید وقتی دیگر...!

به یاد اخراج 80 نفر از استادان دانشگاه های آمریکا می افتم که جرمشان فقط قبول نکردن نظریه تکامل داروین است و این در حالی است که ما اینجا اساتیدی داریم که نظریه که هیچ، دین و وجود خدا را زیر سؤال می برند و توهین به ارزش ها هم می کنند و از دانشجویان هم دعوت به اغتشاش می کنند و با شاگردان بی حجاب دختر در مهمانی هم شرکت می کنند و از هفت دولت هم آزاد هستند و در عین حال در سر کلاس، ایران را سرکوبگر و آمریکا را دولت آزادی معرفی می کنند! به خدا ما از وزیر علوم انتظار تصفیه اساتید غیر ولایی و اسلامی کردن دانشگاه و تفکیک جنسیتی و متمرکز کردن کنکور دکتری و ... را نداریم، اینها همه پیشکش؛ فقط دلمان به حال هم کلاسی ها و شاید فردا برای خودمان می سوزد که بعد از نزدیک به دو دهه تحصیل با پول بیت المال، تحت خفقان پوچ گرایی در دانشکده فیزیک دانشگاه شریف، خودکشی را تنها راه فرار از این گوانتاناموی خوش رنگ و لعاب ببینیم!
ای کاش می شد دوباره با این تجربیات به چند سال پیش برمی گشتم. مطمئناً دیگر این راه را نمی‌رفتم. حالا تصمیم گرفته‌ام که دیگر ادامه تحصیل ندهم. اگر پشت پاچال بازار کار می‌کردم، آن قدر افسوس روزهای از دست رفته و شور و شوق فرو خفته ام را نمی خوردم. شاید این جزای غرور بی‌دلیلم باشد، آن روزهایی که پدر پیرم را اصلاً به حساب نمی آوردم و او را فردی بی سواد
می دانستم که تا ششم بیشتر درس نخوانده است. ولی امروز به او غبطه می خورم چرا که باید بعد از چند سال دوباره همان کار او را آرزو کنم؛ با این تفاوت که نگاه‌های شماتت بار مردم به یک
فارغ التحصیل بی انگیزه دانشگاه صنعتی شریف را نیز باید تحمل کنم. اما سوز این زخم جان گداز، آن طور نیست که بتوان آرام گرفت.

من به ازای تمام سال های عمرم و به ازای تمام عمر بشریت، از کسانی که از کلید علم، فقط برای بستن درهای معرفت استفاده می کنند و برای پرتاب دانشجویان با اخلاق نخبه به دره الحاد، رخت استادی به تن کرده اند، بیزاری می جویم. در ستمی که در این دانشکده بر علم و دین رفته است و خود شاهد بخشی از آن بوده ام، مرثیه سرایی کم ترین کاری است که می توانم بکنم.



نوشته شده در جمعه 90 آبان 13ساعت ساعت 6:40 صبح توسط منتظر| نظر
طبقه بندی: دانشجو دانشگاه شریف دردنامه خودکشی فیزیک

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin